تبليغاتX
دلســوختــــه
میعادگاه یاران

آیت الله بهجت

باز هم آسمان  و زمین در سوگ بزرگ مردی که سرتاسر زندگی اش را در زهد و پارسایی و عرفان سپری نمود به سوگ نشست. به راستی کیست که نام آیت الله بهجت را نشنیده باشد آنقدر کرامت و بهجت و نشاط   قلبی داشت که ناگفته همه گوشه ای از اسرارش را دیده و یا لمس کرده بودند و حال که ما را به سوگ نشانده و زمین را از برکت وجودش محرم نموده باید منتظر بود که گنجینه اسرار باز شود و فهمید که چه گوهری را از دست داده ایم . همان که شاید بارها در مشهد در حریم رضوی سیل مشتاقان به صف ایستاده و تماشای عبادت و زیارت خالصانه اش را کرده اند و برای تبرک دستی بر او کشیده اند همانی که شاید بارها برای نماز به او اقتدا نموده اند ولی افسوس درک نشده که الان در عرش است و نه درخاک. یکی از دوستان ازقم میگفت :ظهر وقتی خواب بودم چنان باد و باران و رعد و برقی شروع به کار گرفت که در طول چند سالی که ساکن اینجا هستم هیچگاه شاهد چنین چیزی نبودم .بله زمین و زمان هم گریان است. آیت الله بهجت هر چه راکه داشت از خدا و  توسل اهلبیت داشت و شهره در ارتباط با حجت حق یوسف زهرا(س) داشت پس بکوشیم راه عاشقی را بیاموزیم از مکتب بزرگان:

مستی نه از شراب  نه از خم شروع شد / از جاده سه شنبه شب قم شروع شد

+ نوشته شده در  88/02/28ساعت 11:41  توسط علی ممتازیان  | 

سلام

به راستی تا به حال فکر کردیم چرا ما عاشق نیستیم

شاید بعضیا بگن که نه ما تا به حال خیلی عاشق شدیم اما منظور من این نیست. این مدت همه سریال یوسف پیامبر رو دیدن و لی من هر موقع که نگاه این سریال میکردم ناخوداگاه دلم سمت امام زمان و گمشده زهرا(س) میرفت. خیلی از خودم خجالت میکشدم میگفتم بیقراری یعقوب برای ولی زمانش کجا و من خاک بر سر کجا؟

تا به حال شده مفهوم انتظار و برای خودمون حل کنیم.اصلا ما که منتظر نیستیم منتظر کسای مثل علی بن مهزیار بودن که وقتی شرفیاب شدن سر از پا نمیشناختن.

آی خدا خودت عشق مهدی فاطمه رو توی دل همه ما شعله ور کن.

راستی چقدر اون روز قشنگه که حکومت جهان دست یه آقای مهربون و باکفایت باشه آره واقعا زیباست آرامش و امنیت خاطر با حکمرانی موعود ...

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر م

دیگر بس است،  این درد طاقت سوز هجران.

جانا! تا به کی در پشت پنجره انتظار، رؤیای آمدنت را به نظاره بنشینیم؟

ای در کنج زندان غیبت همچنان محبوس!

 و ای گناه ما، میله های زندان تو!

هزار و اندیست که چشم به راهان قدومت، بر لب فغان دارند و بر جگر خراش.

هزار و اندیست که دلهای منتظران، در تمنای وصالت، در جان آه می پرورند ودر سینه داغ.

عمری است که در کوچه سار انتظار سرگردان وحیرانیم.

تو را  چه می شود، اگرشب سرد و فسرده فراقمان را به صبح دل انگیز وصالت آذین بندی؟

چگونه است، که این همه طلب و تمنا گره از کارفرو بسته ما نمی گشاید؟ بگو چه چاره کنیم؟

آیا نه وقت آن رسیده که نقاب از چهره برگیری و بازار حسن فروشان جهان را به یکباره رونق ببری؟!

آری!

... اینک همسفر با قافله منتظران، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق "جل و علا"  برمی داریم و خدای را به تضرع و زاری می خوانیم که:

بار الها!

نسیم ظهور دولت حجتت را به لطف و کرمت بر ما بورزان!

 

+ نوشته شده در  88/02/12ساعت 12:32  توسط علی ممتازیان  | 

سلام

اینبار طبق قولی که داده بودم با دوتا کلیپ صوتی از استاد انصاریان(موزیکال) براتون گذاشتم سعی کنید حتما دانلود کنید(حجم فایلها کم ولی با کیفیت بالا)

خیلی قشنگه امیدوارم خوشتون بیاد فقط نظرتون درباره اینجور چیزا بگید که اگه خوشتون میاد براتون بیشتر بزارم.البته خودم این دوتا رو هر وقت گوش میدم خیلی خیلی منقلب میشم و به شما هم توصیه میکنم حتما گوش کنید.

خیلی حرفا میخواستم بزنم ولی خدایی کل حرفام توی این دو فایل هست

فقط میخواستم بگم چشم رو هم گذاشتیم محرم اومد اربعین اومد چند وقت دیگه هم آخر ماه صفر میاد و میره به راستی با خودمون فکر کردیم چی شد و چی دستگیرمون شد امید وارم با شنیدن این دوتا فایل صوتی معرفتمون یه خورده بیشتر شه

استاد انصاریان_1

استاد انصاریان_2

+ نوشته شده در  87/11/30ساعت 0:48  توسط علی ممتازیان  | 

سلامی دوباره به تمام منتظران و دوستانی که کم و بیش به این بنده نا چیز لطف داشتن و ما رو فراموش نکردن راستش بعد از مدتها شاید بیشتر از یکسال خواستم دوباره به روز کنم و بیام .

دیگه شروع کارو با شعری برای آفا امام زمان تقدیم میکنم:

تمنای وصال

دلسوخته_www.alimomtazian.blogfa.com

خوشا آن سر كه سـوداى تـو دارد

خوشا آن دل كه غوغاى تو دارد

ملَـك غـیـرت بـرد افـلاك حـسـرت

جـنـونى را كه شیـداى تـو دارد

دلــم در سـر تــمــنـاى وصــالــت

سـرم در دل تـمـاشـاى تو دارد

فـرود آیـد بـه جز وصل تو هیــهات

سـر شـوریـده سوداى تـو دارد
دلـم كـى بـازمـانـد چون به پــرواز
هـواى قـاف عـنـقـاى تــو دارد
چو ماهى مى‌طپم بر ساحل‌هجر
كه جانم عشق در پاى تو دارد
دل و جـان را كـنـم مـأواى آن كـو

دل و جـان بـهـر مـأواى تو دارد

نـهـم در پـاى آن شـوریـده سر كو
سـر شـوریـده در پـاى تـو دارد
فــدایـت چـون كـنـم بـپـذیـر جـانـا
چـرا كایـن سر تمـنـاى تو دارد
چگـونـه تـن زنـد از گـفـت و گـویت

چو در سر فیض هیهاى تو دارد

 

فیض کاشانی

درنظر دارم به زودی چندتا کلیپ صوتی براتی بزارم

 

 

+ نوشته شده در  87/11/18ساعت 19:40  توسط علی ممتازیان  | 

سلام

راستش خیلی  بی حوصله بودم

دوباره اومدم ولی اینبار فقط با شهدا اومدم مقام معظم رهبری_سردار امین شریعتی فرمانده وقت لشگر عاشورا

بچه ها فصل نوکری داره میاد مارو هم دعا کنید.یادمون باشه که خیلی از برو بچه های گل این مملکت هم یه زمانی توی این تکیه و هیئتا سینه ومیزدن.یادمون باشه که خیلی هاشون میون توپ وآتیش هم به عشق اربابشون جون دادن و ذکرشون با حسین بود.

یادمونن توی ۸ سال جنگ و گیرو دار حتی یه وجب از خاک این مملکت کم نشد و همش مال ارادت به محضر اهلبیت به خصوص ارباب بی کفن حضرت حسین(ع)...

برای این بار یه فایل صوتی بهتون هدیه میدم حتما دانلود کنیدیه شهید

+ نوشته شده در  86/10/10ساعت 23:52  توسط علی ممتازیان  | 

با سلام به تمامی منتظران و عاشقان تنها مصلح جهان حضرت مهدی(عج)

به مناسبت نیمه شعبان شعری رو از آقای سازگار که خودم خیلی خوشم اومده تقدیم میکنم امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد

عمری به گریه خواندم از سوز دل خدا را/شاید دمی ببینم آن روی دلربا را

از اصل خویش دوری بیگانه ای و کوری/ای دیده گر نبینی دلدار آشنا را

دوران زندگانی تا مرگ انتها یافت/دردا دمی ندیدم آن حسن ابتدا را

ماهی که بر جمالش تاب نگاه ما نیست/آیا شود نوازد با یک نگاه مارا

رفتار ما گدایی قانون او کرامت / آری کرامت او سلطان کند گدا را

بالله یار آید چون ماه رخ گشاید/ ای طالبان دلدار دیدارتان گوارا

کعبه مقام زمزم گردند دور رویش/غرق صفا نماید هم مروه هم صفا را

ای بی تو افتاده در کار ما گره ها/ از آستین برون آر دست گره گشا را

تا کی لوای سرخت بر گنبد حسینی/ جز تو کسی نگیرد بر دوش این لوا را

تا چند راس جدت بر نوک نی درخشد/از دست نیزه داران بر گیر نیزه ها را

باز آ که دوستانت از اشک دیده عمری/ پیوسته آب دادند گلهای کربلا را

آقا جان جوونا پیر شدن پیرا هم همه رفتن زیر خاک این آرزو روی دلا موند که بیای چشمای نوکرات و روشن کنی اصلا مگه میشه آدم یه عمر نوکری کسی رو کنه ولی ارباش رو نبینه...؟!

اما اینو خوب دیگه میدونم که آخر یه روزی میای. میای انتقام جد غریب و اون پرچم قرمزی که بالای گنبد حسین(ع) رو میگیری ولی اینو هم بگم درسته که آقا ما خیلی خون به دل شما کردیم اما بدون که همه ما عاشق و دلداه جد غریبت حسینیم و سینه چاکای مادرت زهرا(س) پس خودت یه عنایتی کن خیلی ها میگن: اگه آقات دوست داشت که این همه مشکل نداشتین و...

بیا و نشون بده همین نوکرای بی مقدارت رو هم دوست داری.یا علی...

+ نوشته شده در  86/06/05ساعت 21:46  توسط علی ممتازیان  | 

سلام به تموم دوستان جدید و یاران قدیم

از اینکه مدت خیلی زیادی رو غیبت داشتم از همه عذر میخام و اینبار توی یکی بزرگترین عید مسلمونا خدمتتون رسیدم و با دستی پر که فکر کنم چیز جالبی رو براتون آوردم و اون هم نامه پیامبر گرامی اسلام به پادشاه ایران :

پيامبر صلي‌الله عليه و آله اين نامه را مُهر کرده به «عبدالله بن حذافه سهمي» يکي از آن شش پيک داد، تا به کسري برساند. برخي گفته‌اند حامل اين نامه کسي جز عبدالله بوده است. پيامبر صلي‌الله عليه و آله در اين نامه نوشت:

«بسم‌الله الرحمن الرحيم، از محمّد فرستاده‌ خدا به کسري بزرگ فارس.

درود بر آن که از هدايت پيروي کرد و به خدا و رسولش ايمان آورد و شهادت داد که جز خداي يکتاي بي‌همتا معبودي وجود ندارد و محمد بنده و فرستاده‌ اوست. تو را به کلمه‌‌ اسلام مي‌خوانم. همانا من فرستاده‌ خدا به سوي تمام مردم هستم تا هر که زنده است او را بيم دهم و سخن (خداي) بر کافران فرود آيد. مسلمان شو تا به سلامت بماني. پس اگر سر بر تابي گناه مجوس که پيروان تواند، بر تو خواهد بود.»

عبدالله (حامل نامه) مي‌گويد:

«به دربار کسري رفتم و از او خواستار اذن ورود شدم تا نامه را به دست او رسانم. نامه را به وي دادم نامه‌ رسول خدا صلي‌الله عليه و آله بر کسري خوانده شد آن‌گاه کسري نامه را گرفت و پاره پاره کرد.»

---------------------------------------------------

در پایان هم یه حدیث خیلی قشنگ دیدم که حیفم اومد نذارم براتون البته خیلی مفید برای اونایی که یه جورایی میخان رو خودشون کار کنن:

إنَّ أعْمالَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله تُعْرَضُ عَلى رَسُولِ اللّهِ كُلَّ خَميسٍ فَلْيَسْتَحْي أحَدُكُمْ مِنْ رَسُولِ اللّهِ أنْ يَعْرِضَ عَلَيْهِ الْقَبيحَ(2) ؛ كردار امت محمد(ص) هر پنجشنبه بر او عرضه مى‏گردد، پس هر يك از شما بايد از پيامبر خدا( ص) حيا كند كه مبادا كارهاى زشت خويش را به او عرضه‏بدارد.

بحارالانوار، ج 17، ص 150، ح 5.

----------------------------------------

ساعت ۸:۱۴صبح روز جمعه بود که آفا حسین(یکی از دوستان خیلی خوب ما) زنگ زد بعد از احوال پرسی گفت راستی ما هم رفتنی شدیم. ! الان فرودگاه اهواز واسه اعزام حج دانشجویی هستم . از فبل بهم گفته بود ولی یادم رفته بود وقتی بهم گفت دلم یهو سبک شد و بی اختیار رفت مدینه نمی دونم چطوری بود اما چندتا غم رو دلم هست یکیش هم مدینه س الان هم آقا حسین ما مدینه س خدا انشالله یه روزی هم قسمت ما کنه که بریم به دیار اهلبیت و زیارت حرم بی نشان مادر تموم ماها بی بی فاطمه زهرا(س).خدا این دیر گرفتن برات رو به حساب این میزارم که هر بنده ای رو که بیشتر دوست داری بیشتر معطلش میکنی ولی خدا نذار ناکام بشیم نذار پیر شیم بعد هم بمیریم و آخر هم ...آخه گفتن دوری و دوستی ولی نگفتن سوختن...

یا علی! منو هم دعا کنید...

+ نوشته شده در  86/05/20ساعت 2:49  توسط علی ممتازیان  | 

سلام

چه روزایی بود که یه عده آدم ندیده عاشق پسر فاطمه(س) میشدن

مادر ما مادر تموم عالمه

آره منم ندیدم ولی شنیدم که همشون به عشق مادرشون زهرا میرفتنو شهید میشدن... تا حالا یه کم به اون شهدای گمنام فکر کردید یا حتی مفقود الاثرها؟! به نظر شما چه وجه مشترکی میتونن با اون خانومی که به قول امام صادق (ع) مادر تموم بچه شیعه هاست داشته باشن ؟؟؟؟

آره هردو خواستن مخفی و بی نشون بمونن. اصلا نمیدونم چرا هر وقت اسم حضرت زهرا میاد اسم ذکر شهدا هم توی ذهنم میاد شاید

نمیدونم چرا خیلی ها برات شهادتشونو توی روضه های حضرت زهرا میخان؟

شاید بتونم جوابش رو بدم ...

اون هم اینه که انسان از مادرش هر چی بخاد میتونه بگیره و یادمون هیچ وقت نره که این دعای  مادره که مستجاب میشه

این هم یه شعر از حاج آقای سازگار که امید وارم خوشتون بیاد

شیطان به بیت حی تعالی چه می‌کند؟                                    آتش به گرد خانه مولا چه می‌کند؟

از باغ خلد دود چرا می‌شود بلند؟                                             بر روی حور، سیلی اعدا چه می‌کند؟

رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد                                   قنفذ کنار خانه مولا چه می‌کند؟

دارالزیّاره نبی و آستان وحی                                                    ای وای من، مغیره در آن جا چه می‌کند؟

گیرم رواست سوختن خانه، میخ در                                          در سینه شکسته زهرا چه می‌کند؟

باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت                                             آثار خون به قامت طوبی چه می‌کند؟

زن در میان خانه و مرد غریب او                                                با دستِ بسته و تن تنها چه می‌کند؟

در بیت وحی، حرمت یاسین به زیر پا                                        یک لحظه بنگرید که طاها چه می‌کند؟

گل‌ها ز غم فسرده و پروانه منتظر                                          شمع ز پا فتاده به صحرا چه می‌کند؟

+ نوشته شده در  86/03/09ساعت 12:8  توسط علی ممتازیان  | 

 

تولد و کودکی

شهید مجید بقایی در بهمن ماه سال 1337  هجری شمسی درخانواده‌ای معتقد و مذهبی در شهر بهبهان چشم به جهان گشود. هیچکس نمی‌توانست عظمت روحی نوزاد ناتوان آن روز را در 22 سال بعد شاهد باشد، گرچه از همان ابتدا با رفتار متینش در خانواده و علاقه‌اش به مسائل مذهبی و رعایت آنها در سنین 10-12 سالگی رشد فکری و فرهنگی او مشخص و نمایان گردید.
از تکبیر گفتن در مسجد محل آغاز کرد و تا آخر عمر از مسیر اسلام و پیروی از روحانیت متعهد خارج نشد. هوش سرشار و استعداد بالای وی باعث شد تا تحصیلات کلاس پنجم و ششم (نظام قدیم) را در عرض یک سال در یکی از مدارس بهبهان بگذارند و سپس رشته ریاضی را برای ادامه تحصیل در دبیرستان انتخاب کند.

پس از سپری کردن تحصیلات دبیرستان و گذراندن کنکور، در رشته مهندسی شیمی دانشگاه اهواز پذیرفته شد، اما این رشته نظرش را تامین نکرد و گفت: من باید کاری را به عهده بگیرم که واقعاً بتوانم خدمت به این مردم مستضعف بکنم. به همین دلیل سال آخر دبیرستان را مجدد طی کرد و دیپلم رشته طبیعی را اخذ نمود و این بار پس از شرکت درکنکور، در رشته فیزیوتراپی دانشگاه اهواز قبول شد. علاوه بر درس، مجید را می‌توان یکی از فعالترین دانش‌آموزان دبیرستان در زمینه‌های مختلف ورزشی، سیاسی، دینی و اجتماعی دانست.  

فعالیتهای سیاسی – مذهبی



در سال 1354، فعالیتهای او در دانشگاه شکل گرفت و تماسهایش تشکیلاتی شد. وی برای مبارزه با رژیم شاه نقش تعیین کننده‌ای را در رهبری مبارزات دانشجویی دانشگاه اهواز و غیر دانشگاهیان به عهده گرفت. در سالهای 55 و 56 که مبارزات ملت مسلمان به اوج خود نزدیک می‌شد او از عناصر هدایت کننده تظاهرات علیه رژیم بود.در همین هنگام با برادران گروه منصورون ارتباط بیشتری برقرار کرد. فعالیتهای این گروه در بهبهان عبارت بود از: آگاهی دادن به مردم، متشکل کردن برادران حزب‌الله و انجام عملیات نظامی علیه عمال رژیم شاه .در بدو تشکیل این گروه وارد شاخه نظامی شد و رهبری برخی عملیات مسلحانه را در آن زمان به عهده گرفت.

او حتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی برای جلوگیری از اقدامات احتمالی چماق به دستان شاه، تیمهای گشتی را برای حفظ و امنیت شهر و نوامیس مردم سازماندهی کرد و با همکاری برادران دیگر طرح تشکیل تعاونیهای امام را برای تامین مایحتاج مردم ارائه داد. شهید بقایی نسبت به اصالت حرکتهای انقلابی تعصب داشت و در جریان انقلاب، در همه صحنه‌ها فعالانه شرکت می‌کرد و با هوشیاری خاصی ترفند‌های دشمنان اسلام بویژه منافقین را شناسایی و در جهت خنثی نمودن آنها اقدام می‌نمود.

" اصلاً مجید خودش یک بسیجی بود. اگر می‌خواستید بدانید بسیجی چه کسی است باید سراغ مجید می‌رفتید. البته بسیج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولایت و حضرت امام خمینی(ره)، به مفهوم منتظر امام زمان(عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسین(ع). پاسداران فراوانی هستند که بسیجی‌اند و یکی از این پاسدارها مجید بود. "

دریادار علی شمخانی

 


پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دادگاه انقلاب اهواز مشغول به کار شد. شهید بقایی در خنثی کردن و سرکوبی توطئه آمریکایی خلق عرب (که در خوزستان راه‌انداخته بودند) نقش چشمگیری داشت، به طوریکه با زحمات و فداکاریهای او، ضربات شدید و مهلکی به این گروه دست‌نشانده وارد شد. کار نظامی او پس از انقلاب هم ادامه داشت. فعالیتش را در این زمینه با حضور در کمیته و شهربانی آغاز کرد و اقدامات همه‌جانبه‌ای را در جهت به دام انداختن سرسپردگان رژیم پهلوی که در آن زمان متواری بودند، انجام داد.
در کنار این فعالیتها او معقتد بود که جامعه بعد از پیروزی انقلاب احتیاج به کارهای فرهنگی دارد. به همین خاطر به تشکیل کانون نشر فرهنگ اسلامی در بهبهان پرداخت، که فعالیتهای این کانون در زمینه‌های فرهنگی – تبلیغی شهر بسیار موثر بود. شهید بقایی به علت تبحر و ذوقی که به کارهای تبلیغاتی داشت در زمینه تهیه پوستر، نوار سخنرانی، فیلم، ویدیو، طراحی، نقاشی و خطاطی وارد عمل شد و نمایشگاهی از جنایات رژیم شاه و اسناد ساواک در شهر بهبهان را به نمایش گذاشت. او خود طراح و خطاط زبردستی بود و با خط زیبایش، احادیث اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را می‌نوشت و بر در و دیوار شهر نصب می‌کرد.

با گذشت مدتی از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه رفتو هنگامی که بنا به فرمان حضرت امام(ره) در خرداد سال 1358 جهاد سازندگی تشکیل به عضویت جهاد بهبهان درآمد و مدتی در آنجا مشغول فعالیت بود. وی تا اوایل جنگ تحمیلی تقریباً‌ با همه ارگانهای انقلابی در ارتباط بود و با حضور فعالانه خود و ارائه راه‌حلهای ابتکاری باعث حفظ روح امید، تحرک و نشاط در همگان می‌شد.

پیش از آغاز جنگ تحمیلی به توصیه سردار محسن رضایی  به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در واحد روابط عمومی (تبلیغات – انتشارات) سپاه امیدیه به فعالیت مشغول شد. با تشکیل دفتر هماهنگی و تحقیق و بازرسی در سپاه خوزستان وانتخاب شهید دقایقی به عنوان مسئول این دفتر، وی جهت همکاری با ایشان به اهواز منتقل شد. 


ماههای اول جنگ بود که ایشان از طرف فرماندهی کل سپاه به عنوان نماینده سپاه در اتاق جنگ (که در آن زمان جلساتش در لشکر 92 زرهی اهواز تشکیل می‌شد) معرفی گردید. یکی از فعالیتهای مهم او تلاش در جهت هماهنگی بین سپاه و ارتش بود. با اینکه بنی‌صدر خائن در این مورد به انحای گوناگون کارشکنی می‌کرد لیکن او در این ماموریت، به خوبی کارها و وظایف محوله را پیگیری می‌نمود.

اواخر آبان ماه سال 1359 به ایشان ماموریت داده شد برای جلوگیری از هجوم دشمن که قصد تسخیر جاده شوش را داشت و در آن موقع در 3 کیلومتری آن مستقر شده بود، به شهرستان شوش برود. ابتدا در کنار  مرتضی صفار، سپاه آنجا را سازماندهی کرد و مدتی بعد مسئولیت سپاه شوش به عهده ایشان گذاشته شد. در این مسئولیت ایشان علاوه بر طراحی عملیات و نبردهای موفق علیه دشمن که در قالب گروههای رزمی کوچک به اجرا در می‌آمد، به برادر دقایقی نیز در تشکیل آموزشگاه فرماندهی دسته، گروهان و گردان کمک می‌کرد.

بتدریج که سیاست جنگی نیروهای خودی از حالت تدافعی به تهاجمی تغییر یافت، به همین نسبت نیز نقش ایشان در صحنه‌های نبرد جدی‌تر از هر زمان شد و در مقاطعی از جمله عملیات طریق‌القدس (فتح بستان) وی مانند یک رزمنده تک‌ور وارد عمل گردید.
از آن پس به دلیل روح بلند و اشتیاق فراوانش برای درگیر شدن مستقیم با دشمن و لیاقت و شایستگیهایی که در زمان فرماندهی سپاه شوش از خود نشان داده بود، از طرف فرماندهی کل سپاه به عنوان فرمانده قرارگاه لشکر فجر برگزیده شد. شهید بقایی در عملیات فتح‌المبین به عنوان فرمانده قرارگاه فجر در طرح‌ریزی و هدایت یگانهای عمل کننده جهت آزادسازی ارتفاعات ابوصلبی خات (سایت رادار) نقش بسیار موثر و مهمی داشت. در واقع آزادسازی این محور حساس و با اهمیت با همکاری و هماهنگی و هدایت مناسب این شهید بزرگوار و شهید حسن باقری در فرماندهی قرارگاه نصر محقق شد. شهید بقایی و حاج حسین خرازی

در شناسایی و طراحی عملیات بیت‌المقدس در کنار شهید حسن باقری همچون دیگر نبردها نقش به‌سزایی داشت. در این عملیات او با برنامه‌ریزی دقیق و هماهنگ، توانست نیروهای تحت امر خود را با همیاری برادران جان برکف هوانیروز از شمال فکه به جنوب انتقال داده و به علت شایستگی بالایی که از خود در سمت فرماندهی لشکر نشان داد، قرارگاه تحت فرماندهی ایشان (فجر) در کنار قرارگاههای نصر و فتح، مسئولیت شکستن حصر دفاعی خرمشهر را به عهده گرفت و با عنایت الهی هر سه قرارگاه با نبرد دلاورانه تاریخی و با هماهنگی کامل، خونین شهر را به دامان میهن اسلامی بازگرداند. ایشان پس از عملیات رمضان به سمت معاونت شهید باقری در فرماندهی قرارگاه کربلا منصوب شد. بعد از عملیات محرم بود که شهید بقایی پس از آنکه شهید باقری جانشین یگان نیروی زمینی سپاه گردید، مسئولیت قوای یکم کربلا را به عهده گرفت. 

زندگی پرافتخار این شهید بزرگوار پیوسته قرین با عبادت و زهد و خداجویی بود، او از کودکی به مسائل مذهبی علاقمند بود و چند سال قبل از اینکه به سن تکلیف برسد، نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت و احکام دینی را به خوبی عمل می‌کرد. از کودکی با مسجد مانوس بود و به طور فعال در جلسات قرائت قرآن شرکت می‌کرد و توجه زیادی به دعا و زیارت ائمه اطهار (ع) داشت، آنقدر برای ذکر مصائب اهل بیت(ع) اهمیت قایل بود که می‌گفت: همین مراسم روضه‌خوانی ما را نگه داشته است. برای اقامه نماز اهمیت فوق‌العاده‌ای قائل بود. همواره تلاش می‌کرد نماز به جماعت خوانده شود. در هنگام بجاآوردن فریضه نماز آنقدر خشوع داشت که وقتی برادران همرزمش او را در آن می‌دیدند به حالش غبطه می‌خوردند. شهید بقایی علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره)، و روحانیت داشت و فقط با حرکتهایی که در خط امام بود و با کلام روحانی معظم‌له مطابقت داشت، همراهی می‌کرد.
معتقد بود که گروه گرایی برای انسان تعصب و عجز فکری بوجود می‌آورد و می‌گفت: شما فقط ببینید حضرت امام خمینی(ره) چه می‌گوید، از آن تبعیت کنید.

شهید بقایی اسوه تقوی بود و تقوای ایشان در جبهه‌های جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود.

محسن رضایی

شهید مجید بقایی فرماده قرارگاه کربلا

در مبارزات سیاسی – مذهبی هرگز خودسرانه عمل نمی‌کرد و سعی بر این داشت که مبارزاتش در مسیر مکتب باشد، در واقع، انقلابی بودن مجید با مکتبی بودنش قرین بود. و سعی می‌کرد در زندگی، کار و مبارزه، با جواز شرعی عمل کند. شهید بقایی علاقه عجیبی به نیروهای بسیج مردمی داشت و هرجا مشکلی پیش می‌آمد از آنها دفاع می‌کرد. رفتار او با نیروهای بسیجی آمیخته با ملاطفت و مهربانی بسیار بود. با آنها نشست و برخاست می‌کرد و با آنها غذا می‌خورد. بارها مشاهده می‌شد وقتی در مسیرش بسیجیها را می‌دید، از ماشین پیاده شده و با آنها مصافحه می‌کرد. او می‌گفت: یکی از رمزهای موفقیت ما قدردانی از نیروهای مردمی است.

تیمسار دریادار شمخانی (فرمانده  اسبق  نیروی دریایی) در این مورد می‌گوید: " اصلاً مجید خودش یک بسیجی بود. اگر می‌خواستید بدانید بسیجی چه کسی است باید سراغ مجید می‌رفتید. البته بسیج به مفهوم از جان گذشته، به مفهوم عاشق ولایت و حضرت امام خمینی(ره)، به مفهوم منتظر امام زمان(عج)، به مفهوم ذوب شده در خط امام حسین(ع). پاسداران فراوانی هستند که بسیجی‌اند و یکی از این پاسدارها مجید بود. "

شهید بقایی از جمله کسانی بود که هیچگاه خود را در میان عناوین و مقامها گم نکرد و شخصیت والای الهی‌اش را به این مسائل نفروخت. او با تمام امکاناتی که می‌توانست در اختیار داشته باشد، فردی بسیار قانع، متواضع، باوقار، منصف و کم توقع بود.
محسن رضایی فرمانده  کل سپاه در زمان شهادت شهید بقایی  در توصیف ایشان چنین گفته‌اند: "شهید بقایی اسوه تقوی بود و تقوای ایشان در جبهه‌های جنگ مشخص و روشن و زبانزد خاص و عام بود. از جمله فضایل خوب و زیبایی که ایشان داشت این بود که حتی در بین راه که وقت نماز می‌رسید از ماشین پیاده می‌شد و نماز را به موقع (ولو در کنار جاده) می‌خواند. نمازهای شب و دعاهای خاص ایشان و آن اخلاق و حجب و حیای خاصی که در قیافه‌اش نهفته بود از او یک اسوه تقوی بوجود آورده بود و هنوز هم که هنوز است از شهدا اسوه ما مجید بقایی است."

 آنقدر به فکر قیامت بود که هرگاه در جلسات سخنرانی از عقوبت خدا سخن گفته می‌شد اشک می‌ریخت. شهید بقایی تاکید و اصرار خاصی بر خواندن دعای عهد در هر روز داشت و مستحبات و واجبات خود را به دقت انجام می‌داد.با قرآن انس عجیبی داشت.همواره یک جلد قرآن کوچک با خود به همراه داشت و در هر فرصتی به تلاوت آیات آن می‌پرداخت و سعی داشت آن را حفظ کند.
 سردار سرلشگر مجید بقایی و امین شریعتی فرمانده وقت لشگر عاشورا


نحوه شهادت
قبل از عملیات والفجر مقدماتی قرار شد که عده‌ای از مسئولین و فرماندهان نظامی جنگ، دیداری با حضرت امام خمینی(ره) داشته باشند، اما شهید بقایی گفته بود که باید برای شناسایی این عملیات در منطقه بمانیم، به همین دلیل او به همراه عده‌ای دیگر از جمله شهید حسن باقری در منطقه عملیاتی ماندند و صبح روز بعد به اتفاق ایشان و چند تن از فرماندهان دیگر با دو دستگاه جیپ جهت شناسایی منطقه به طرف محل مورد نظر حرکت کردند.
شهید بقایی در طی مسیر مشغول تلاوت قرآن و حفظ سوره والفجر بود. او به کمک یکی از دوستانش این سوره شریفه را از حفظ می‌خواند. پس از رسیدن به مقصد، همگی از ماشین پیاده شده و به طرف سنگر دیده‌بانی حرکت نمودند. ایشان در بین راه به برادران همراه می‌گوید: آیا می‌شود انسان به این درجاتی که خداوند در قرآن فرموده است، برسد که: «یا اَیتهاالنَّفس المُطمَئنَّه ارِجِعی الی ربِّکِ راضیَهً مرضیهً فَادخُلی فی عِبادی وَادخُلی جَنَّتی» و آیا خدا توفیق این امر مهم را به انسان می‌دهد که به آن مرحله عالی نایل گردد؟
هنوز کلام مجید به انتها نرسیده بود که خمپاره دشمن به نزدیکی آنان اصابت کرد و او جواب سئوال خود را با فوران خون مطهر و قطع پاهایش دریافت نمود و بدین سان عاشقانه و خالصانه به سوی پروردگار خویش پرواز کرد و به درجه قرب و رضوان الهی دست یافت.

در بخشی از وصیت نامه شهید بقایی آمده است :
« قدر جمهوری اسلامی را بدانید که نعمت بزرگی است و کوچکترین کفران نعمت، محاکمه دارد و جداً همیشه به فکر اسلام باشید.
... هیچگونه اندوه و حزنی به دل راه ندهید، چون میدان آزمایش است و زمان امتحان. شما برترید، اگر مومن باشید. از رهبر، عصاره مکتب، بیاموزیم که چون کوه، استوار در مقابل دشمن و همچون کاه در مقابل خدا می‌ایستد و ما هم در مقابل مصایب باید مثل کوه محکم باشیم....»

عکس بزرگ برای پس زمینه ویندوز

+ نوشته شده در  85/12/19ساعت 0:28  توسط علی ممتازیان  | 

سلام. دوباره با شعری از آقاسی اومدم .آره به خدا شعرای این شاعرو آدم هر وقت و به هر تعداد هم که میخونه بازهم بوی  تازه گی داره به هر حال این بار و به عشق آقامون باب الحوائج حضرت عباس(ع) : عشق عباس جون منه

خیلی ها ممکنه حتی طول سال خیلی گناه و معصیت کنن ولی تا اسم ابالفضل میاد دلشون حیرون میشه. ولی اینبار من میخام بگم مرام و عشق ابالفضل تنها مال دهه اول محرم نیست واسه عشاق کل سال ابالفضلیه

دل من فدای دو دست ابالفضل

به قربان چشم مست ابالفضل

ربود از همه ساقیان گوی سبقت

به چوگان دل ناز شصت ابالفضل

ای شط فراط تشنه کامم/ ای آب حیات تشنه کامم

هر چند چو دجله در خروشم/ یک قطره هم زلبت ننوشم

در غولغوله بلا چه کردی / با ساقی کربلا چه کردی

عباس امام ساقیان است/ سقای تمام ساقیان است

کربلا لبریزعطر یاس شد/ نوبت جانبازی عباس شد

بازوانش مرگ را بی تاب کرد / تیغ های تشنه را سیراب کرد ای که حاجت زحسین می طلبی دقت کن/ پرچم شاه به سوی حرم عباس است

این دو خط رو  هم به تموم جان بر کفان و جانبازهایی که از یاد منو شما رفتن و الان خیلی هاشون گوشه بیمارستان و آسایشگاه یا حتی تو خونه هاشون غریبانه افتادن همونایی که واسه منو شما گذشتنو پا روی دنیاشون گذاشتن:

تاکنون عباس ها را دیده ای ؟ / بو سه ای از دستان آنها چیده ای؟

بنگر این مستان آتش خورده را / بازوان تیرو ترکش خورده را

+ نوشته شده در  85/12/08ساعت 11:21  توسط علی ممتازیان  | 

 

---------------------------------------